برای چه می‌نویسیم؟

گاهی  که به انسان و کارهایش فکر می‌کنم، بنظرم می‌آید که هر چه خلق می‌کند علاوه بر رفع نیاز خویشتن، تقلایی است برای جاودانه ماندن. شاید یکی از اصلی‌ترین ترس‌های انسان ترس از مرگ و فراموش شدن باشد. ترسی که با خلق کردن سعی در پنهان کردن و نادیده گرفتن آن دارد، با خلق یک […]

مزرعه حیوانات

اگر اشتباه نکنم، سه سال پیش بود که کتاب “مزرعه حیوانات” و “بررسی روانشناختی خودکامگی” را خریدم، و تا دیشب نخوانده در گوشه‌ای از قفسه کتاب رها شده بودند. برای کارهای مرتب سازی، کلِ خانه را بهم زده‌ام و کتاب‌هایم نیز در گوشه‌ای آواره و دور از رحم مهربان و مادرانه قفسه کتاب در انتظار […]

خاله عاشق شده

سر سفره ناهار بودیم، که گفتم دیشب ماه خیلی خوشگل بود، رفتم پشت‌بام و ازش عکس گرفتم. یکدفعه خواهرزاده‌ام گفت، خاله عاشق شده. o_O گفتم یعنی چی خاله عاشق شده، اینجور وقت‌ها به بچه‌ها گیر میدم و سوال پیچشون میکنم تا ببینم چی تو کله‌اشون میگذره. : P گفت خب عاشق کسی شدی دیگه. گفتم، […]

بادبادک باز
بادبادک باز

بادبادک باز

سه روز پیش بود که خواندن کتاب “بادبادک باز” را شروع کردم، حوالی ساعت یک بعدازظهر بود، چندصفحه‌ای که خواندم دیگر نتوانستم زمین بگذارمش،  چند بخش را پیش رفتم و بعد از آن شرط گذاشتم که کارم را انجام بدهم و به عنوان جایزه خواندنش را ادامه بدهم. این‌کار را کردم و به بخشی از […]

درباره‌ی یک کارتون

از وقتی که این عکس را دیده‌ام، حرف‌هایی در ذهنم بارها و بارها تکرار می‌شود و با هر بار دیدن مجددش صدای این حرف‌ها بلندتر به گوشم می‌رسد. بهتر دیدم در موردش بنویسم تا این افکار کمتر مثل مورچه در ذهنم رژه بروند، بماند که صبح هم با گاز یک مورچه‌ی فسقلی بیدار شدم. : […]

از اینا

یکی از نجات‌بخش‌ترین واژه‌های خلق شده توسط بشر کلمه‌ی “از اینا” است و هرگاه که تو وارد مغازه‌ای می‌شوی و چیزی می‌خواهی که اسمش را نمی‌دانی، این کلمه وارد میدان شده و نجاتت می‌دهد. البته فکر کنم بعد از کلمه‌ی مبارک و نجات‌بخش “چیز” در مقام دوم قرار بگیرد. این “چیز” هم یک کلمه‌ نیست […]

استاد دست‌پیش

از تو فقط آن کتاب شعرهایی که به پدر هدیه داده بودی بخاطر دارم، کتاب شعر “حیدربابایه سلام” استاد شهریار که یادم هست نمی‌توانستم بخوانمش، خواندن ترکی هنوز هم برایم سخت است. و تعریف هایی که پدر می‌کرد و حرف‌های مادر، که انسان خیلی خوبی بودی و تمام مدت که پدر برایت کار میکرده رضایت […]

آنچه می‌نویسم. آنچه می‌خوانی.

همیشه در ارتباطات نوشتاری، به نقص نوشتار برای انتقال کامل اطلاعات و یا انتقال درست آنچه در ذهنم است رسیده‌ام. تو از ایکس مینویسی و او در ذهنش مسئله وای را بررسی می‌کند. درست مثل انتقادهایی که این‌ روزها در وبلاگ‌های دوستان نسبت به هم می‌بینم، خواننده مطلب می‌گوید تو این را گفتی و نویسنده […]