اعتماد به محتوا را نکُشیم.

محتوا
مطالعه پست

این روزها وقتی نیاز به سرچ نکته‌ای پیدا می‌کنم و در مورد آن می‌خوانم حس خوبی نسبت به مطلب‌ها ندارم. بگذریم از کپی بودن محتواها، حس می‌کنم آن مطلب را کسی که هیچ‌چیز در مورد آن حوزه نمی‌فهمد نوشته است و می‌مانم چه کنم. و اما چه شد که این حس در من شکل گرفت: چندی پیش بخاطر هدفی چند محتوا نوشتم، محتواها در حوزه‌ای بود که هیچ دانشی در آن نداشتم . فقط باید […]
ادامه مطلب

معرفی کتاب مهمانسرای دو دنیا

کتاب مهمانسرای دو دنیا
مطالعه پست

کتاب مهمانسرای دو دنیا رو در لیست پیشنهاد خرید کتاب آقامعلم در متمم دیدم، چندوقت پیش خریدمش و دیروز شروع کردم به خوندن. شروع که کردم دیگه نتونستم رهاش کنم و دوساعتی طول کشید تا خوندمش و از دیروز فقط دارم می‌گم که وااای چقدر عاشق این کتاب هستم و چقدر خوبه که آقامعلم هست و پیش خودم گفتم عجب کتابایی پیدا می‌کنه‌ها. حالا اگر بخوام به کسی کتاب هدیه بدم حتما یکی از انتخاب‌هام […]
ادامه مطلب

آدم‌ها – آشفتگی‌ها

آدم‌ها به هم نیاز دارند و هر روز این را بیشتر می‌فهمم تنهایی آدم‌ها را بودن‌شان را وقتی با کمترین توجه می‌خواهند بمانی و باشی از همکلاسی که فقط با یک‌بار صحبت وقتی دلش گرفت می‌آید و می‌گوید که برایش حرف بزنی می‌گوید دلش یک دوست می‌خواهد و تو سکوت می‌کنی، سکوت می‌کنی چون نمی‌خواهی دوستش باشی فقط اگر کمک خواست می‌توانی اندازه‌ی خودت باشی از پیام استادم تنهاییش را می‌فهمم از اول هم می‌دانستم […]
ادامه مطلب

اندر رابطه‌ی تنظیم خانواده حیوانات و هدف‌گذاری انسان‌ها

هدف‌گذاری
مطالعه پست

در حال خوانش کتاب ژن خودخواه بودم که در بخشی از آن (فصل ۷) این تداعی برایم شکل گرفت. از آن کتاب‌هاست که نمی‌فهممش : ) و بازی ذهنی مسخره‌ای هنگام خواندنش شروع کردم، حدود ۴-۵ کتاب دیگر از آغاز مطالعه‌ی این کتاب تا به الان خوانده‌ام تا درد سخت بودن این کتاب و شاید تلخ بودن آن برایم قابل تحمل‌تر شود. گاهی کتاب خواندن هم ابزار فریب می‌شود. بگذریم، برویم سر بحث شیرین تنظیم […]
ادامه مطلب

مرگ آنقدرها هم ترسناک نیست.

پیش‌نوشت: این پست در دسته‌بندی نوشته‌های بدون ویرایش قرار دارد، فقط برون‌ریزی ذهنی و شاید احساسی است برای آرام گرفتن ذهنم و نوشته‌اش بررسی مجدد نشده و احتمالا خالی از ایرادات نگارشی و تایپی نباشد. نمی‌دانم کدام آدم سالمی کله سحر پا می‌شود و از مرگ می‌نویسد و بعد می‌رود سراغ کارهایش. پریروز صبح بود که از او نوشتم، و دیروز، حالا امروز هم دست برنمی‌دارد، نوشتم که منتشر شود و رخت بربندد از ذهنم. […]
ادامه مطلب

هویت

هویت
مطالعه پست

واژه‌هایی هستند که هر کسی در عمق ذهنش نسبت به آن‌ها حساس است، وقتی جایی آن‌ها را می‌بیند و می‌شنود سنسورهای ذهنیش آلارم می‌دهند، درگیرش می‌کنند که نادیده از کنارش نگذرد. هویت برای من یکی از آن واژه‌هاست، آن‌چنان که معنا و بی‌معنایی، آن‌چنان که حقیقت، رنج، زندگی و مرگ، فلسفه و واژه‌هایی دیگر. هویت اما نام کتابی است که چندروز پیش همراه با کتاب‌ها و هدایا و نامه‌ای از طرف یک دوست به من […]
ادامه مطلب

شبیه کدام حیوانی؟

پیش‌نوشت: می‌ترسم پیش‌نوشت بذارم و بگم که این پست در دسته‌ی “نوشته‌های بدون ویرایش” هست و فقط نوشتمش که بتونم بهتر تصمیم بگیرم، طاهره بیاد دعوام کنه : D ولی شما چنین پیش‌نوشتی رو در نظر بگیرید. : ) بهمن‌ماه سال گذشته بود که رفتم سراغ تصویرسازی، برای این‌که می‌خواستم با دنیای رنگ بیشتر آشنا بشوم و مهارتم در طراحی در حدی نبود که بخواهم یک تکنیک را انتخاب کنم، از آنجا که به طراحی‌ […]
ادامه مطلب

حکایت خیلی از ماها(یک تصویر)

این تصویر را از کتاب ” همه چیز پیچیده است” ژان ژاک سامپه که یکی از کاریکاتوریست‌ها و تصویرگران جهان است انتخاب کرده‌ام. می‌شد خیلی با جملات بازی کرد و در مورد این عکس نوشت، ولی فقط ترجیح میدم که نگاهش کنم و فکر کنم.(می‌تونید از تداعی‌هایی که برای شما ایجاد می‌کنه برای خودتون یا اینجا بنویسید.) پی‌نوشت: برای کیفیت پایین عکس متاسفم، نتونستم عکس بهتری بگیرم.

بهانه‌ای برای نوشتن و آپدیت کردن بلاگ

دوستی
مطالعه پست

دلم برای نوشتن در اینجا به شدت تنگ شده است، اما نه حرفی برای گفتن دارم و نه حرفِ قابلِ گفتن. پیامی که در ابتدای خبرنامه‌ی هفتگی متمم نوشته شده بود، بهانه‌ای شد که بنویسم. همیشه بین آن‌چه می‌خواهیم و آن‌چه می‌توانیم، فاصله‌ای وجود دارد. رابطه‌هایی که با دیگران می‌سازیم در برخی زمینه‌ها، این شکاف را کاهش می‌دهند و در زمینه‌های دیگر، بر این فاصله می‌افزایند. برایند تأثیر یک رابطه بر شکاف میان خواستن و […]
ادامه مطلب

باید بگذارم غرق شوی.

مطالعه پست

 آن‌روز در استخر، اگر آن خانم دستش را برایم تکان نمی‌داد که نشانم دهد تعادلش را از دست داده و دارد خفه می‌شود، نمی‌توانستم دستش را بگیرم.  چهار دختربچه با هم داشتند شنا می‌کردند و چون در مسیر من بودند منتظر ماندم که به انتها برسند و بعد من بروم که نکند در مسیر به هم برخورد کنیم و تعادلمان به هم بخورد. متوجه یکی شدم که از بقیه ضعیف‌تر بود، دیگر هر چه دست […]
ادامه مطلب