حکایت خیلی از ماها(یک تصویر)

این تصویر را از کتاب ” همه چیز پیچیده است” ژان ژاک سامپه که یکی از کاریکاتوریست‌ها و تصویرگران جهان است انتخاب کرده‌ام. می‌شد خیلی با جملات بازی کرد و در مورد این عکس نوشت، ولی فقط ترجیح میدم که نگاهش کنم و فکر کنم.(می‌تونید از تداعی‌هایی که برای شما ایجاد می‌کنه برای خودتون یا اینجا بنویسید.) پی‌نوشت: برای کیفیت پایین عکس متاسفم، نتونستم عکس بهتری بگیرم.

بهانه‌ای برای نوشتن و آپدیت کردن بلاگ

دوستی
مطالعه پست

دلم برای نوشتن در اینجا به شدت تنگ شده است، اما نه حرفی برای گفتن دارم و نه حرفِ قابلِ گفتن. پیامی که در ابتدای خبرنامه‌ی هفتگی متمم نوشته شده بود، بهانه‌ای شد که بنویسم. همیشه بین آن‌چه می‌خواهیم و آن‌چه می‌توانیم، فاصله‌ای وجود دارد. رابطه‌هایی که با دیگران می‌سازیم در برخی زمینه‌ها، این شکاف را کاهش می‌دهند و در زمینه‌های دیگر، بر این فاصله می‌افزایند. برایند تأثیر یک رابطه بر شکاف میان خواستن و […]
ادامه مطلب

باید بگذارم غرق شوی.

مطالعه پست

 آن‌روز در استخر، اگر آن خانم دستش را برایم تکان نمی‌داد که نشانم دهد تعادلش را از دست داده و دارد خفه می‌شود، نمی‌توانستم دستش را بگیرم.  چهار دختربچه با هم داشتند شنا می‌کردند و چون در مسیر من بودند منتظر ماندم که به انتها برسند و بعد من بروم که نکند در مسیر به هم برخورد کنیم و تعادلمان به هم بخورد. متوجه یکی شدم که از بقیه ضعیف‌تر بود، دیگر هر چه دست […]
ادامه مطلب

سایه‌ی شخصم و اندازه‌ی او

مطالعه پست

دلم شعر می‌خواست، چندوقتی است که می‌خواهد، در حقیقت دلم برای ضبط یک دکلمه تنگ شده است. چندباری کتاب‌های شعرم را ورق زدم و سعی کردم خودم چیزی بنویسم، اما آن‌چه می‌خواستم را نیافتم و نه توانستم که بنویسم. امروز سراغ کتاب سیصد‌و‌شصت‌و‌پنج روز با مولانا رفتم، هنوز در صفحات ابتدایی آن هستم، اما ورق زدم، بی‌ترتیب خاص. خیلی پیش می‌آید که این‌کار را  با کتاب‌های شعر انجام دهم، حس می‌کنم گاهی باید بگذاریم خود […]
ادامه مطلب

وقتی به نوشتن شک می‌کنی(تهوعات ذهنی)

پیش‌نوشت: این پست واقعا یک تهوع ذهنیست، دورتر باشید تا آلوده نشوید. خودم می‌دانم امروز از آن روزهاست که کلا روی ساز ناسازگاری کوک شده‌ام اما چه کنم، همین است که هست. دیروز آنقدر تلخی به جانم ریخته شد ،که شب را با سردرد خوابیدم و صبح را با ته رنگ غم آغاز کردم. به نوشتن هم شک کردم، فکر کنم شک تازه‌ای نیست. برای چه می‌نویسم، اصلا چه معنی می‌دهد که بیایم و اینجا […]
ادامه مطلب

کانال‌های تلگرامی که باید هر کسی برای خودش داشته باشد.

کانا‌های تلگرامی
مطالعه پست

بنظرم هر کسی باید کانال‌های تلگرامی داشته باشد که تنها عضوش خودش باشد. شش-هفت ماهی می‌شود که چند کانال تلگرامی برای خودم دارم. بعد از دیدن اثر مثبت آن‌ها به چندتن از دوستان هم توصیه کردم که چنین کانال‌هایی داشته باشند. دو مورد از آن‌ها که برایم خیلی مفید بود و تاثیرش را دیدم، این‌جا می‌نویسم، شاید شما هم کانال‌های مشابهی دارید یا بخواهید که داشته باشید. قبلا هم گفته‌ام که من در نوشتن راحت‌ترم […]
ادامه مطلب

قدرت مرگ در انتخاب کتاب(طنز)

دوراهی انتخاب کتاب
مطالعه پست

اگر تِم مطالعاتی دارید که خوشبحالتان، قطعا از رستگارانید. خودتان می‌دانید به چه ترتیبی کتاب‌هایتان را بخوانید. ولی اگر مثل من بی‌تمید و به لطف دوستانتان یک قفسه پر از کتاب نخوانده دارید آن‌وقت چه؟ امروز می‌خواستم کتابی برای خواندن انتخاب کنم، نگاهی به قفسه‌ی کتابم انداختم کتاب “شما که غریبه نیسیتد” را برداشتم بعد گذاشتم سرجایش و گفتم نه، فعلا “کوری” دلم آرام نگرفت، ماه‌هاست که “ژن خودخواه” را می‌خواهد و “چنین گفت زرتشت” […]
ادامه مطلب

دنیا، دنیای حقیریست.

دنیای حقیر
مطالعه پست

معصومه، چهارسال از من بزرگتر بود. تنها زندگی می‌کرد، پدر و مادرش فوت کرده بودند. می‌گفت ازدواج کن، اگر من هم ازدواج کرده بودم الان کسی را داشتم که همراهیم کند و اینگونه تنها نباشم.   لیلا، چندسالی از من بزرگتر بود، هنوز مسواکی که به من هدیه داد را بخاطر دارم. مسواکم را جا گذاشته بودم و تا بروم بیرون بیایم، نمی‌دانم آن مسواک نو را از کجا آورد و علی‌رغم اصرارم برای قبول […]
ادامه مطلب

تا حالا وصله‌ی ناجور بودی؟(ویدئو تد-داستان یک نویسنده)

وصله‌ی ناجور بودن در جمع
مطالعه پست

نکته‌ی آغازین:

اگر به جای خوندن متن مستقیم برید سَرِ دیدن ویدئو، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد به جز صرفه‌جویی در وقتتون. : )

به این خاطر ویدئو رو در اول پست قرار دادم که راحت باشید.[…]

نمی‌توانم حرفم را نقاشی کنم.

بیان خویشتن
مطالعه پست

پیش‌نوشت: پست‌های با دسته‌بندی “نوشته‌های بدون ویرایش” نوشته‌هایی است که به ندرت خودم آن‌ها را قبل از انتشار مرور کرده‌ام، یا حتی غلط‌تایپی و املایی و جمله‌بندیش را چک کرده‌ام، فکر می‌کنم فقط برای پست  “یادگیری و دو بالِ آن”  چون در دسته‌ی دیگری هم قرار داشت کمی نگارشش را چک کردم،  اما مهم‌ترین ویژگی نوشته‌های بدون ویرایش را داشت، احساساتش، کلماتش، همه بدون سانسور هستند. دلم می‌خواست که بازگردم و این پست را حداقل […]
ادامه مطلب