کمی آنطرف‌تر از هیاهوی عید

هدیه
مطالعه پست

این پست قرار نبود هیچ وقت نوشته شود، اما گاهی انگار بیان کردن بهتر از سکوت کردن است. در انتهای کار گروه سحرخیزی قرار بود کتاب‌هایی خریداری شود و از اول قصد من کودکان بخش خون یکی از بیمارستان‌ها بود که قبلا هم به آن‌جا رفته بودم و ایده‌‌ی دیگری داشتم که در آن‌جا نشد انجامش بدهم. شاید مناسب آن‌جا نبود، هر چند هنوز در ذهنم می‌چرخد. بگذریم، رفتم و صحبت کردم، نشد. کتاب‌ها انگار […]
ادامه مطلب

کودکی‌هایم به سویم بازگرد.

کودکی
مطالعه پست

روزهایی هست که با مرور گذشته می‌گذرد.

می‌گویی، می‌شنوی، می‌نویسی اما، اما همه باید برای خودت باقی بماند.

جایی در گوشه‌ی ذهنت همه چیز را می‌گذاری و ادامه ‌می‌دهی.

قد می‌کشی بزرگ می‌شوی اما دلتنگ کودیکت می‌شوی.[…]

برای چه از زندگیم می‌نویسم؟

ادامه دادن در سختی
مطالعه پست

تا همین سه سال پیش از آن دسته افرادی بودم که نه تنها با هیچ کسی حرفی از مسائلم نمی‌زدم، حتی جایی چیزی نمی‌نوشتم. بعد از آن اما گاهی به تناسب شرایط افرادی که با من حرف می‌زدند یا نوشته‌هایم را می‌خواندند، بخشی از زندگیم را بازگو می‌کردم. بنظرم انسان‌ها گاه به دنبال دیدن کسی هستند که دارد در شرایط سخت ادامه می‌دهد تا دلگرم شوند و در شرایط سخت‌شان ادامه بدهند. حدود ده سال […]
ادامه مطلب

مهارتی که باید آن را بیاموزیم.

مهارتی که باید بیاموزیم
مطالعه پست

مهارت‌های زیادی وجود دارد که آموختن آن‌ها مسیر زندگی ما را زیباتر، هموارتر و قابل تحمل‌تر می‌کنند.

گاهی نداشتن بعضی مهارت‌ها هیچ خللی در زندگی ما وارد نمی‌کند، بدون آن‌ها و شاید جایگزین‌های دیگر آن‌ها می‌توان ادامه داد.[…]

بسته‌بندی خلاقانه‌ی محصول

بسته بندی خلاقانه‌ی محصول
مطالعه پست

یکی از محصولات رنگی‌رنگی رو به عنوان مشوق برای خودم خریدم. زمان تحویل گرفتن بسته لبخند روی لبم بود، چه بسته‌ی رنگی‌رنگی و شادی. فقط دیدن بسته‌ کافی بود تا متوجه بشم که همان چیزی است که از رنگی‌رنگی سفارش داده‌ام. داشتم فکر می‌کردم اگر کسب و کار مشابهی داریم که کالایی رو به صورت پست ارسال می‌کنیم چقدر زیبا و دوست داشتنی است که خود بسته‌بندی هم معرف ما باشد. مثلا کتاب‌فروشی‌هایی که کتاب […]
ادامه مطلب

لذت حل کردن(شدن) یک سوال در دنیای برنامه نویسی

یکی از لحظات پرچالش زندگی برای من دیدن خطا در مسیر برنامه نویسی و یا بلد نبودن چیزی است که می‌خواهم در رابطه با آن کد بزنم و البته که برایم دوست داشتنی است. به رفتارم که بیشتر دقت می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که، برنامه نویسی برای من flow است. دوست ندارم در این مواقع کسی صدایم بزند یا حتی تکان بخورم، سال‌ها پیش که بیشتر پای کامپیوتر بودم این حس را بیشتر تجربه […]
ادامه مطلب

راه حلی به نامِ نامه نوشتن.

نامه نوشتن
مطالعه پست

نمی‌دانم تا به حال در شرایطی بوده‌ای که نتوانی حرفت را به طرف مقابل هر که باشد(دوستت، پدرت و مادرت، خانواده‌ات، همکارت، رهگذر توی کوچه، کارمند فلان سازمان و …) بزنی؟ من که بسیار در این شرایط قرار گرفته‌ام. بعدش چه می‌شود؟ می‌توانی حدس بزنی؟ ما می‌مانیم و یک دنیا حرف نگفته، که هر روز در ذهنمان می‌چرخد، هر روز روحمان را فرسوده می‌کند. آن حرف هنوز در گوشه‌ی قلب و ذهن ما است و […]
ادامه مطلب

از طبیعت بیاموزیم.

از طبیعت بیاموزیم
مطالعه پست

در حال رسیدگی به گلدان‌هایم بودم و کم‌کم صدایی در ذهنم شروع شد و من را به فکر کردن وا داشت. تا به حال گیاهی را دیده‌اید که از خشک شدن برگ‌هایش گله کند؟ یا درختی که از ریختن گل‌هایش، چیده شدن میوه‌هایش، ریزش برگ‌هایش در پاییز و تجربه‌ای مثل مرگ در زمستان گله کند؟ به گلدانم نگاه می‌کردم، برگ‌هایی خشک شده بودند و به جای آن‌ها جوانه‌های تازه‌ای متولد شده بودند. اگر آن برگ‌ها […]
ادامه مطلب

خندادن کودکان آنقدرها هم سخت نیست.

نقاشی روی چوب بستنی
مطالعه پست

دنیای بچه‌ها رو خیلی دوست دارم و شاد شدنشون رو. با کوچکترین چیز می‌شه خوشحالشون کرد. با چوب بستنی‌ها که کمی کار کردم، به ذهنم رسید چقدر خوب می‌شه اگر یک پزشک که سر و کارش با بچه‌هاست روی این چوب بستنی‌ها(آبسلانگ) نقاشی کنه و وقتی کودکی بهش مراجعه کرد یدونه از این‌ها رو بهش هدیه بده تا دردش کمتر شه و خاطره‌ی خوش براش  به جا بمونه. یا وقتای بیکاری، چندتا از این‌ها درست […]
ادامه مطلب