وصله‌ی ناجور بودن در جمع
تا حالا وصله‌ی ناجور بودی؟(ویدئو تد-داستان یک نویسنده)

تا حالا وصله‌ی ناجور بودی؟(ویدئو تد-داستان یک نویسنده)

نکته‌ی آغازین:

اگر به جای خوندن متن مستقیم برید سَرِ دیدن ویدئو، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد به جز صرفه‌جویی در وقتتون. : )

به این خاطر ویدئو رو در اول پست قرار دادم که راحت باشید.[…]

حس خوبی که از هم‌صحبتی با رضا بلوط گرفتم.

حس خوبی که از هم‌صحبتی با رضا بلوط گرفتم.

به خیابان انقلاب که می‌روم، قصد دیدن مغازه‌ها و پیاده‌روی می‌کنم، دیگر دورترین فاصله از مغازه‌ها را برای راه رفتن انتخاب نمی‌کنم و از این‌که بین مردم گیر کنم و مجبور شوم تندتند راه بروم تا از بین آن‌‌ها رد شوم اذیت نمی‌شوم. اتفاقا سرعتم را کم می‌کنم و هدف پیاده‌روی و یا پیاده‌روی و […]

انگیزه‌ای به اندازه‌ی یک تیک زدن

انگیزه‌ای به اندازه‌ی یک تیک زدن

پیش‌نوشت: از وقتی فید نوشته‌هایم در بلاگ آقا معلم جا می‌گیرد وسواس این را گرفته‌ام که بگویم آهای مخاطب عزیز، چیز خاصی ننوشته‌ام وقت برای خواندن نوشته‌ی من نگذار، دیگر در وبلاگ خودم هم نمی‌توانم غر بزنم و هر چه می‌خواهد دل تنگم بگویم، عه. : D : ( به همین منوال که پیش بروم، […]

شرح سفری یک روزه

شرح سفری یک روزه

این پست شرح ماجرای روز گذشته‌ی من است و چون اولین تجربه‌ی نوشتن من در زمینه‌ی سفر است و خود نوع سفر هم برای من تازگی داشت بسیار مبتدی نوشته شده است و می‌توانید با نخواندش در وقت‌تان صرفه‌جویی کنید. یکی از تجربه‌هایی که دوست دارم کسب کنم، سفرِ تنهایی است(تنها به سفر رفتن) برای […]

بهانه‌ای کوچک برای شروع مسیری جدید

بهانه‌ای کوچک برای شروع مسیری جدید

چندوقت پیش بود که یکسری تقویم کوچک سال ۹۷ را خریدم و به تعدادی از دوستانم هدیه دادم. و یک دستورالعمل استفاده ضمیمه‌ی آن تقویم کردم، به آن‌هایی که حضوری دیدم‌شان شفاهی توضیح دادم و برای تعدادی هم نامه‌ای نوشتم. به تعدادی از دوستانم هم این تقویم را زودتر داده بودم و توضیحی نداده بودم […]

هدیه
کمی آنطرف‌تر از هیاهوی عید

کمی آنطرف‌تر از هیاهوی عید

این پست قرار نبود هیچ وقت نوشته شود، اما گاهی انگار بیان کردن بهتر از سکوت کردن است. در انتهای کار گروه سحرخیزی قرار بود کتاب‌هایی خریداری شود و از اول قصد من کودکان بخش خون یکی از بیمارستان‌ها بود که قبلا هم به آن‌جا رفته بودم و ایده‌‌ی دیگری داشتم که در آن‌جا نشد […]

کودکی
کودکی‌هایم به سویم بازگرد.

کودکی‌هایم به سویم بازگرد.

روزهایی هست که با مرور گذشته می‌گذرد.

می‌گویی، می‌شنوی، می‌نویسی اما، اما همه باید برای خودت باقی بماند.

جایی در گوشه‌ی ذهنت همه چیز را می‌گذاری و ادامه ‌می‌دهی.

قد می‌کشی بزرگ می‌شوی اما دلتنگ کودیکت می‌شوی.[…]

ادامه دادن در سختی
برای چه از زندگیم می‌نویسم؟

برای چه از زندگیم می‌نویسم؟

تا همین سه سال پیش از آن دسته افرادی بودم که نه تنها با هیچ کسی حرفی از مسائلم نمی‌زدم، حتی جایی چیزی نمی‌نوشتم. بعد از آن اما گاهی به تناسب شرایط افرادی که با من حرف می‌زدند یا نوشته‌هایم را می‌خواندند، بخشی از زندگیم را بازگو می‌کردم. بنظرم انسان‌ها گاه به دنبال دیدن کسی […]

مهارتی که باید بیاموزیم
مهارتی که باید آن را بیاموزیم.

مهارتی که باید آن را بیاموزیم.

مهارت‌های زیادی وجود دارد که آموختن آن‌ها مسیر زندگی ما را زیباتر، هموارتر و قابل تحمل‌تر می‌کنند.

گاهی نداشتن بعضی مهارت‌ها هیچ خللی در زندگی ما وارد نمی‌کند، بدون آن‌ها و شاید جایگزین‌های دیگر آن‌ها می‌توان ادامه داد.[…]