دخترِ قصه

مطالعه پست

 موهای قهوه‌ای رنگ بلندش را بافته است، زیر دوش می‌رود، قیچی را دستش می‌گیرد و از ابتدایی‌ترین نقطه‌ی شروع بافت موهایش را کوتاه می‌کند. موهایش را دوست داشت، میزند زیر گریه، زیر دوش زار میزند. نمی‌خواهد کسی بفهمد گریه کرده است و حمام بهترین جا برای پنهان کردن اشک‌هایش است، حالا باید بهانه‌ای بیابد برای دل کندن از موهایش. میدانی می‌خواهد هر وقت رفت جلوی آینه و موهایش را دید یاد تو بیفتند مدت‌ها با […]
ادامه مطلب

قدرت نوشتن را دریابید قبل از آن‌که دیر شود

مطالعه پست

فکر می‌کنم از دوره دوم دبیرستان بود که شوق نوشتن در من شکل گرفت، آن زمان مثلا شعر می‌نوشتم، به قول آقا معلم بیشتر نوشته‌هایم رمانتیک بود. بعدها که عادت هر شب در حیاط نشستن و با ستاره و ماه همکلام شدن  و چیزکی نوشتن را کم کردم و رو به نابودی رفت تا حدی، هر وقت دلم می‌گرفت نامه‌ای برای خدا می‌نوشتم و این نامه نوشتن یک عادت شده بود برای بهبود حالم، از […]
ادامه مطلب

در این هوای سرد چه می‌چسبد؟

مطالعه پست

در این هوای سرد چه می‌چسبد؟
اول صبحی بروی حیاط و لرزت بگیرد و زودی برگردی زیر لحاف.
یک لیوان چای داغ که وقتی لیوان را در دست میگیری دستان سردت را گرم کند. یک لیوان بزرگ نسکافه با عطر دوست داشتنیش که در کل فضا پیچیده است.
یک کاسه آش زیر سرما که وقتی […]

حرف‌هایی از جنس نگفتن

مطالعه پست

چند روزی است که می‌نویسم و نوشته‌هایم را منتشر نمی‌کنم. می‌نویسم شاید برای این‌که از قید و بند آن احساس و افکارها رها شوم. ذهن و قلبم بطن تولد و مرگ حرف‌هایم شده اند. حرف‌هایی که نوشته می‌شوند و نوشته‌هایی که محکوم به خوانده نشدن هستند. حرف‌هایی که در قلبم شعله‌ور می‌شوند و در حسرت مخاطبی باقی می مانند. نوشتن راه گریزی است از آتش این جنس حرف‌ها. و چه زیبا دکتر شریعتی گفته است: […]
ادامه مطلب

آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

مطالعه پست

دارم فکر می‌کنم اگر الان بهم بگن فقط و فقط یک ماه زندگی خواهم کرد، انتخاب من برای ادامه‌ی زندگی چه خواهد بود. بازه رو محدودتر کردم و دارم فکر می‌کنم اگر امروز با ساعات باقی مانده‌اش آخرین سهم من از زندگی باشد، چه خواهم کرد. یاد نوشتن افتادم، نمی‌دونم چرا، شاید چون همیشه دلم می‌خواسته چیزی از خودم بر جای بگذارم و شاید بخاطر دلایلی که در این پست نوشتم. اگر امروز آخرین روز […]
ادامه مطلب