آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

دارم فکر می‌کنم اگر الان بهم بگن فقط و فقط یک ماه زندگی خواهم کرد، انتخاب من برای ادامه‌ی زندگی چه خواهد بود. بازه رو محدودتر کردم و دارم فکر می‌کنم اگر امروز با ساعات باقی مانده‌اش آخرین سهم من از زندگی باشد، چه خواهم کرد. یاد نوشتن افتادم، نمی‌دونم چرا، شاید چون همیشه دلم […]

هنر گام زمان
هنرِ گامِ زمان

هنرِ گامِ زمان

می‌دانم که از هر چیزی به اندازه‌ی ظرف وجودم برداشت می‌کنم و گاه زشتی و زیبایی و حال و هوای وجودم تاثیر بر برداشت من دارد. امروز از آن روزهایی بود که نه نوشتن حالم را جا آورد، نه خواندن، نه حرف زدن و نه غر زدن و نالیدن و نه حتی خلوت و گریستن. […]

ویرانی ساخته‌ها

گاهی با همه ذوق و امیدت شروع به ساختن میکنی. برای هر آجری که روی هم میگذاری، به وجد می‌آیی، بزرگ شدن بنایت لذتی فراوان به تو می‌دهد. میسازی و میسازی. همه آرزوهایت، آینده‌ات را با این بنا تصویر می‌کنی. ولی روزی این بنا تبدیل به یک مکان متروکه می‌شود. همانجا جلوی چشمت است، و […]

زندگی، بهای مرگ

زندگی نشانم داد که مرگ آنقدرها هم دور نیست.
آنقدر نزدیک، که تو در صحت کامل هستی، و سرت پر از رویاهای بزرگ، از نقشه‌هایت می‌گویی و همه در آروزی روزهای خوش، لبخند آخرت را برایم به هدیه میگذاری و میروی تا بخوابی، صبح که می‌شود مثل همیشه با شوق زندگی برمی‌خیزی و به دنبال […]

یِکُم هر ماه

روزهای آخر هر ماه و روز اول هر ماه برایم شبیه بقیه روزها نیست. روزهای آخر هر ماه حواسم هست که روز اول ماه بعد یادم نرود، خواسته‌ات یادم هست، قرار شد وقتی نبودی من تا آخر بودنم به جای تو عهدت را انجام بدهم. برای روزهای نبودنت هم نگران بودن ما بودی. فقط روح […]

سکون یا رکود
سکون یا رکود

سکون یا رکود

این روز‌ها حس می‌کنم حتی ذهنم نیز ساکت شده و هیچ نمی‌گوید، نه حرفی برای گفتن نه حرفی برای نوشتن دارد نه حتی دلش خلوت با خود می‌خواهد. نمی‌دانم دچار سکون شده‌ام یا رکود، فقط در دل دعا می‌کنم هر چه هست، رکود نباشد. فرق سکون و رکود را اینگونه یاد گرفته ام( از اینجا […]