میانه‌ی زندگی تو کجاست؟

میانه‌ی زندگی تو کجاست؟

بعداز چندوقت دوباره کتاب “سیصد و شصت و پنج روز در صحبت قران” را باز می‌کنم، از صفحه‌ی ۴۰۸ خواندنش را سر می‌گیرم، آیات ۲۳ و ۲۴ سوره اسراء. می‌خوانم و اشکی که نمی‌توانم جلوی ریختنش را بگیرم، حسرتی که برای همه‌ی عمر با من خواهد ماند. آیاتش را دوست دارم و به بخشی که […]

دخترِ قصه

دخترِ قصه

 موهای قهوه‌ای رنگ بلندش را بافته است، زیر دوش می‌رود، قیچی را دستش می‌گیرد و از ابتدایی‌ترین نقطه‌ی شروع بافت موهایش را کوتاه می‌کند. موهایش را دوست داشت، میزند زیر گریه، زیر دوش زار میزند. نمی‌خواهد کسی بفهمد گریه کرده است و حمام بهترین جا برای پنهان کردن اشک‌هایش است، حالا باید بهانه‌ای بیابد برای […]

قدرت نوشتن را دریابید قبل از آن‌که دیر شود

قدرت نوشتن را دریابید قبل از آن‌که دیر شود

فکر می‌کنم از دوره دوم دبیرستان بود که شوق نوشتن در من شکل گرفت، آن زمان مثلا شعر می‌نوشتم، به قول آقا معلم بیشتر نوشته‌هایم رمانتیک بود. بعدها که عادت هر شب در حیاط نشستن و با ستاره و ماه همکلام شدن  و چیزکی نوشتن را کم کردم و رو به نابودی رفت تا حدی، […]

در این هوای سرد چه می‌چسبد؟

در این هوای سرد چه می‌چسبد؟

در این هوای سرد چه می‌چسبد؟
اول صبحی بروی حیاط و لرزت بگیرد و زودی برگردی زیر لحاف.
یک لیوان چای داغ که وقتی لیوان را در دست میگیری دستان سردت را گرم کند. یک لیوان بزرگ نسکافه با عطر دوست داشتنیش که در کل فضا پیچیده است.
یک کاسه آش زیر سرما که وقتی […]

حرف‌هایی از جنس نگفتن

حرف‌هایی از جنس نگفتن

چند روزی است که می‌نویسم و نوشته‌هایم را منتشر نمی‌کنم. می‌نویسم شاید برای این‌که از قید و بند آن احساس و افکارها رها شوم. ذهن و قلبم بطن تولد و مرگ حرف‌هایم شده اند. حرف‌هایی که نوشته می‌شوند و نوشته‌هایی که محکوم به خوانده نشدن هستند. حرف‌هایی که در قلبم شعله‌ور می‌شوند و در حسرت […]

آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

دارم فکر می‌کنم اگر الان بهم بگن فقط و فقط یک ماه زندگی خواهم کرد، انتخاب من برای ادامه‌ی زندگی چه خواهد بود. بازه رو محدودتر کردم و دارم فکر می‌کنم اگر امروز با ساعات باقی مانده‌اش آخرین سهم من از زندگی باشد، چه خواهم کرد. یاد نوشتن افتادم، نمی‌دونم چرا، شاید چون همیشه دلم […]