قوی سیاهی که از آن می‌گریزم.

قوی سیاهی که از آن می‌گریزم.

قو از جمله حیوان‌هایی است که بسیار دوستش دارم و سبک‌ زندگیش را نیز می‌پسندم. در یکی از تمرین‌های نوشتنِ شاهین کلانتری هم که سوال شده بود اگر حیوان بودیم دلمان می‌خواست چه حیوانی باشیم، قو را انتخاب کرده بودم و چند خطی در مورد انتخابم نوشته بودم. آهنگِ “شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد” […]

تکرار. آری یا نه؟

تکرار. آری یا نه؟

شاید بتوان مادرِ هر مهارتی را تکرار دانست. تکرار و تکرار و آنقدر تکرار که آن مهارت ملکه ذهنت شود. زمانی که سرکار می‌رفتم، متوجه شدم که از کار تکراری لذت نمی‌برم و احساس موثر بودن نمی‌کنم. این روزها در حال تجربه‌ی طراحی هستم و تکرار برایم بسیار ملموس است، گاهی یک طرح را در […]

برای چه می‌نویسیم؟

گاهی  که به انسان و کارهایش فکر می‌کنم، بنظرم می‌آید که هر چه خلق می‌کند علاوه بر رفع نیاز خویشتن، تقلایی است برای جاودانه ماندن. شاید یکی از اصلی‌ترین ترس‌های انسان ترس از مرگ و فراموش شدن باشد. ترسی که با خلق کردن سعی در پنهان کردن و نادیده گرفتن آن دارد، با خلق یک […]

آنچه می‌نویسم. آنچه می‌خوانی.

همیشه در ارتباطات نوشتاری، به نقص نوشتار برای انتقال کامل اطلاعات و یا انتقال درست آنچه در ذهنم است رسیده‌ام. تو از ایکس مینویسی و او در ذهنش مسئله وای را بررسی می‌کند. درست مثل انتقادهایی که این‌ روزها در وبلاگ‌های دوستان نسبت به هم می‌بینم، خواننده مطلب می‌گوید تو این را گفتی و نویسنده […]

آیا کودکان در بیان احساساتشان راحت‌تر هستند؟

آیا کودکان در بیان احساساتشان راحت‌تر هستند؟
نمی‌دانم درست از چه موقع است که یاد می‌گیریم تا احساساتمان را پنهان کنیم، شاید از وقتی که کم کم حس می‌کنیم بزرگ شده ایم. انگار یاد گرفته‌ایم که سهمی از بزرگ شدن مربوط به پنهان و کنترل کردن احساسات هست، پنهان می‌کنیم و پنهان می‌کنیم و در […]

میزانی برای سنجش

دغدغه‌ی ذهنی شما چیست؟
بنظرم دغدغه‌های هر شخص حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، گاهی برای این‌که ببینم در عمق جانم رشد کرده‌ام یا نه، سفره‌ی دغدغه‌هایم را باز می‌کنم و شروع به تماشایش می‌کنم، بعضی دغدغه‌ها به صرف انسان بودنم با من است و برخی از آن‌ها میوه‌ی سطحی بودنم هستند و بارها مزه‌ی گس […]

حسادت

پیش‌نوشت: دارم با خودم بلند بلند فکر میکنم. خیلی وقت‌ها پیش اومده که به بقیه حسودی کرده‌ام و دلم خواسته که جای اون شخص باشم، خدایا از سر تقصیراتمان بگذر. شاید هم خودم رو محق‌تر دونستم برای اون موقعیت، انسان است دیگر. البته کم پیش میاد و کم بوده موقعیت‌هایی که خودم رو با کسی […]

حریم شخصی
حریم شخصی

حریم شخصی

داشتم با دوستی صحبت می‌کردم و بهش گفتم، بخاطر این که شخصی سوالی پرسیده که ربطی به او ندارد، اعصابم خورد شده و امکان اصابت ترکش به او هست و کمتر سر‌به‌سرم بگذارد. وقتی موضوع رو براش شرح دادم و گفتم از نظر من شخصی هست و اجازه ورود به این مسئله رو نداشت، گفت […]

مانعی به اسم باور

امروز بعدِ مدت‌ها از مترو استفاده کردم، با ویژگی جدایی‌ناپذیر ازدحام مردم و تبلیغات فروشنده‌ها، که گاهی واقعا مغز رو خسته می‌کند. پسربچه‌ای داشت وسیله‌ای میفروخت به اسم اسپینر، و میگفت که برای از بین بردن استرس و فشار ذهنی و دادن آرامش مفید هست. دخترخانمی یکی از اسپینرها رو دستش گرفت و امتحان کرد […]

احساسی که بیات شد
احساسی که بیات شد

احساسی که بیات شد

پریروز که این پست رو خوندم، از دیدن نقاشی‌ها خیلی ذوق کردم، مخصوصا نقاشی آخر، قطار و کوه فسقلی رو خیلی دوست داشتم، کلی هم به نقاشی‌هاشون خندیدم. رفتم کامنت بگذارم و از حس خودم بنویسم، نوشتم و طبق قول قبلی که به خودم داده بودم صبر کردم یک روز بگذرد و بعد اگر خواستم، […]