سوال درست
این همه جواب که بدون سوال باقی خواهند ماند؟

این همه جواب که بدون سوال باقی خواهند ماند؟

بنظرم برای رسیدن به پاسخ درست، حداقل دو شرط همزمان لازم است:

سوال درست
سوال شونده‌ی درست(شخصی که از او سوال می‌کنیم)

گاهی فقط با داشتن یک سوال دوره میفتیم و از هر کسی انتظار پاسخ داریم[…]

ترس، زاییده‌ی ابهام
ترس، زاییده‌ی ابهام.

ترس، زاییده‌ی ابهام.

تا آنجا که من تجربه کرده‌ام ترس خودش را در لباس یک حس درونی، واکنشی نسبت به یک مسئله و یا حتی انگیزه‌ای برای حرکت نشان می‌دهد. در این‌جا نمی‌خواهم بحث علمی در مورد ترس و ریشه‌شناسی آن داشته باشم، صرفا چیزهایی که در ذهنم است را نوشته‌ام که می‌تواند درست یا اشتباه باشد  و […]

هر انسانی کلمه‌ای است.
هر انسانی کلمه‌ای است.

هر انسانی کلمه‌ای است.

دنیای کلمات را دوست دارم. به نظرم هر کلمه‌ای داستانی دارد، داستان زندگی. از پیدایش تا مرگ. کلمات ما را مهمان دنیای یکدیگر می‌کنند، کلمات حامل افکار و احساسات و دغدغه‌ها و رنج‌ها و آرزوهای ما هستند، آن‌ها رنگ دنیای ما هستند. گاه غمگین و پر از تلخی، گاه پر از شادی و سرور. به […]

انتقال مفروضات ذهنی‌مان به مسئله

انتقال مفروضات ذهنی‌مان به مسئله

امروز خواهرزاده‌ام در کنار من مشق‌هایش را می‌نوشت، یک لحظه که دفترش را ورق می‌زد، گفتم صبر کن، اینو اشتباه ننوشتی؟(تصویر پست) گفت نه خاله درسته. منم گفتم از ۷ تا ۳ تا کم کنی می‌شه چند ؟ و خواستم که دوباره به شکل نگاه کنه و گفت که درست هست. وقتی به نمونه‌های قبل […]

دیدنِ نیم‌روز باقی مانده

دیدنِ نیم‌روز باقی مانده

در گروه سحرخیزی، گاهی اوقات پیش می‌آمد که بعضی دوستان سروقت بیدار نمی‌شدند یا چرت زدن نیم روز آن‌ها بیش از بیست دقیقه طول می‌کشید، با هم که صحبت می‌کردیم می‌گفتند کمی دیرتر بیدار شده‌اند مثلا یک ربع یا بیشتر از بیست دقیقه خوابیده‌اند و وقتی متوجه این موضوع شده‌اند دیگر از خواب برنخواسته‌اند و […]

درگیری با واژه‌ی معنا

درگیری با واژه‌ی معنا

پیش‌نوشت: بلند بلند افکار پریشانم را برای خودم گفته و نوشته‌ام، برای فرار از سکوتی که هر لحظه در وجودم بیشتر حسش می‌کنم و چون گاهی از سکوت خودم می‌ترسم به زور هم که شده می‌نویسم شاید چیزی از عمقش دستگیرم شود. “معنا” از آن دست واژه‌هایی است که بارها ذهنم را درگیر خود کرده […]

ماجرای وصیت‌نامه‌ام

ماجرای وصیت‌نامه‌ام

پلان اول:

زمان: ۵ دسامبر

تصمیم گرفته‌ام وصیت‌نامه‌ام را بنویسم و دلیل ظهور و بروز این فکر یادم نمی‌آید.

دوش می‌گیرم و خود را آماده‌ی این نوشتم می‌کنم. زیر دوش زار زار در حال گریستنم.

دلیلش همه‌ی حرف‌هایم است[…]

شازده کوچولو
شازده کوچولو ما از اول اهلی بودیم.

شازده کوچولو ما از اول اهلی بودیم.

آری شازده کوچولو ما از اول اهلی بودیم.

از همان اول اهلیِ بندناف و موادغذایی درونش بودیم.

بعد از آن اهلی سینه‌ی مادر و بویش شدیم.

وقتی ما را از شیر گرفتند درد زیادی کشیدیم.

آری شازده کوچولو جدایی از چیزی که اهلیش شدی درد دارد[…]

نمی‌توانم کمکت کنم.

نمی‌توانم کمکت کنم.

متاسفم نمی‌توانم کمکت کنم! حداقل تا وقتی که خودت نخواهی. بارها از دست افرادی حرص خورده‌ام و با خودم گفته‌ام که چرا نمی‌خواهند درک کنند، کلی کمکشان می‌کنی و از وضعیتی خارجشان می‌کنی، اما مجدد برمی‌گردند به همان نقطه یا اصلا هر چه تو وقت می‌گذاری او به روی خودش نمی‌آورد که حرکتی بکند و […]