تمرین نوشتن
تمرین نوشتن بدون ویرایش

تمرین نوشتن بدون ویرایش

پیش‌نوشت بسیار مهم: این نوشته را همینطوری الان برای تمرین نوشتن، نوشته‌ام، تمام شد، بازنگشته ام حتی برای یکبار بخوانم و ببینم که چه نوشته ام و غلط تایپی دارم یا نه، یا واژه های مناسبتری را جایگزین کنم، بنظرم وقتتان را برای خواندن چیزی بهتری صرف کنید بهتر است، خودم هم بعدا به این نوشته سر خواهم زد تا ببینم چه دسته گلی به آب داده‌ام[…]

انتقال مفروضات ذهنی‌مان به مسئله

انتقال مفروضات ذهنی‌مان به مسئله

امروز خواهرزاده‌ام در کنار من مشق‌هایش را می‌نوشت، یک لحظه که دفترش را ورق می‌زد، گفتم صبر کن، اینو اشتباه ننوشتی؟(تصویر پست) گفت نه خاله درسته. منم گفتم از ۷ تا ۳ تا کم کنی می‌شه چند ؟ و خواستم که دوباره به شکل نگاه کنه و گفت که درست هست. وقتی به نمونه‌های قبل […]

مرحله‌ای دیگر در طراحی

مرحله‌ای دیگر در طراحی

بعد از طراحی انواع سفال‌ها و فانوس‌ها، نوبت کشیدن دمپایی و مدل‌های مختلف کفش رسید، بعد از اون هم یک پوتین سربازی و کیف، که این دو مورد مجوز ورود به آناتومی هستند. من هم بعد از یک وقفه، رفتم سمت آناتومی که با کشیدن دست شروع می‌شود. از شنبه تا به الان چندتا دست […]

ماجرای وصیت‌نامه‌ام

ماجرای وصیت‌نامه‌ام

پلان اول:

زمان: ۵ دسامبر

تصمیم گرفته‌ام وصیت‌نامه‌ام را بنویسم و دلیل ظهور و بروز این فکر یادم نمی‌آید.

دوش می‌گیرم و خود را آماده‌ی این نوشتم می‌کنم. زیر دوش زار زار در حال گریستنم.

دلیلش همه‌ی حرف‌هایم است[…]

اروین یالوم این‌بار در زمستان- همراه با چرخه‌ی کتاب

اروین یالوم این‌بار در زمستان- همراه با چرخه‌ی کتاب

بیست آذر بود، ساعت را دقیقا یادم نیست ولی برای من کمی قبل از ساعت خوابم بود، پس احتمالا از ده گذشته بود، به وبلاگ نسرین سجادی سر زدم، کمی خواندم و خوابیدم. صبح روز بعد که بخش مدیریت وبلاگم را چک می‌کردم، آن شماره‌ی دوست داشتنی قرمز رنگ کنار کامنت را دیدم و متوجه […]

آرام‌تر آوار را بردار، آرام‌تر

آرام‌تر آوار را بردار، آرام‌تر

آن روز هم مثل همیشه بود. یک روز مثل همه‌ی روزها و یک شب مثل همه‌ی شب‌ها. شاید خواب بودی و شاید بیدار، نمی‌دانم. اما امیدوار بودی که فردا هم مثل همیشه خواهد بود. یا بهتر از همیشه. اما یکدفعه انگار همه چیز به هم خورد. دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست. و دیگر هم […]

صدمین پست، برای بهترین دوست، آقای هیوا

صدمین پست، برای بهترین دوست، آقای هیوا

فکر می‌کردم نوشتن از کسی‌که حدود دوسال‌و‌نیم است به صورت پررنگ در لحظه‌لحظه‌‌های زندگیم حضور دارد آسان باشد.

ولی وقتی شروع به نوشتن کردم، متوجه شدم آنقدرها هم راحت نیست.[…]

خاطره بازی

خاطره بازی

پریروز که طبق معمول داشتم خونه رو مرتب می‌کردم(کوزت هم اندازه من فعالیت نداشت)، نوبت جابجایی کارتنی پر از خاطراتم شد. از کارت‌های صدآفرین اول ابتدایی و دوره‌های بعدی گرفته تا جایزه‌هام و کارهای هنریم و یادگاری از دوستام و دست نوشته‌ی معلم‌هام که حتی خیلیاشون رو به یاد نیاوردم. نمونه‌هایی از گذر زمان: این […]

این‌ هم از نتایج پیشرفت من در طراحی

این‌ هم از نتایج پیشرفت من در طراحی

امروز بعد از یازده جلسه حدود یک و نیم ساعته، همون طرحی رو کشیدم که در اولین جلسه بدون آموزش کشیدمش. روز اول مربیم بهم گفت یکی از اشیایی که اونجا هست یا هر چی تو ذهنم هست یا اگر پرتره بلدم، شخصی که اونجا هست رو بکشم، هر چی دلم خواست تا ببیند در […]