اندکی مراعات

قدم که روی پله ها میگذاری، بوی بد سیگار اذیتت می‌کند.

مکث می‌کنی، اما خب انتخاب محل با تو نبوده و تو میهمان هستی پس بقیه پله‌ها را هم با اکراه طی میکنی.

وارد که میشوی چند جوان را میبینی که با دیدنت کمی خودشان را از آن حالت ولو خارج میکنند و این بوی گند هم کار آنهاست.

مینشینی، اما از همان ابتدا اعتراضت را میکنی.

آن‌ها بعد از مدتی که نوشیدنی‌هایشان تمام شد می‌روند.

خوشحال میشوی.

گروهی دیگر می آیند، و چقدر بی سلیقه اند آیس‌پک با سیگار!

سرفه‌ات بدتر میشود، دیگر از سوزش گلویت گذشته.

چشمهایت هم آنقدر می‌سوزد که سرخ شده.

اه، این دیگر کجاست که انتخاب کرده ای.

چرا هیچ کس به جز من اذیت نمی‌شود، آن گروه دختران که وارد شدند و درست کنار آن میز نشستند را ببین، چقدر هم خوشحالی می‌کنند.

خدا را شکر حداقل این گوشه‌ام و زیر کولر.

این میز اصلا چرا اینگونه است، گرد و کوچک، یک لپ تاپ به زور جا می‌شود، چه برسد به دو تا.

آدم در حلق کنار دستیش فرو می‌رود، شاید یکی از اعجاز میزهای کافه ،نزدیک کردن انسانها تا حد حلق به یکدیگر است. جل الخالق.

صندلیم را عقبتر میکشم.

یادم باشد اگر روزی قاضی یا مشاور شدم، آدم‌ها را سر یکی از این میزها بنشانم، شاید اندکی به جز حلق‌های نزدیکشان که هر حرفی را نثار یکدیگر می‌کنند، قلب‌هایشان نیز به هم نزدیک شود.

گویی خدا با تو همراه است، وای‌فای که قطع است، نت گوشی هم در اینجا جواب نمی‌دهد و نیاز به اینترنت داریم و من در ته دلم قند آب می‌شود که باید از آنجا خارج شویم.

پله‌ها را که به سمت در خروج میروم هر لحظه خوشحال‌تر و خوشحال‌تر می‌شوم، مثل اسیری که درها به رویش باز شده است.

اندکی نصیحت: وقتی کسی را دعوت می‌کنید، کمی توجه کنید که اون شخص در چه مکانی راحت است و آن محل را هم از قبل چک کنید تا اینگونه پشیمان نشوید.

نصیحتی برای بالا بردن سطح برداشت دیگران از شما: محل سربسته و عمومی جای سیگار کشیدن نیست خدای نکرده به شعورتان شک می‌کنند.

پی نوشت: چندوقت پیش استادم ازم خواست به یکی از دوستانی که پروژه ای گرفته کمک کنم، من هم قبول کردم و راستش وقتی دیدم تازه کار پیدا کرده و چیز زیادی بلد نیست و تو این پروژه قرار هست دیده بشود، دلم سوخت، بعد از حدود ده روزی که گذشت و قرار بود پانزدهم سوالاتشون هم تمام شود تازه قرار شد امروز بخشی از سوالاشون رو حضوری جواب بدم، که چشمتان روز بد نبیند، از فعل کمک پشیمان شدم و هنوز هم که هنوز است چشمانم سرخ است و سر درد دارم.

نتیجه‌‌ی اخلاقی(برای این‌که مطلب ربطی به عنوان پیدا کند): اندکی بیشتر مراعات کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *