آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

دارم فکر می‌کنم اگر الان بهم بگن فقط و فقط یک ماه زندگی خواهم کرد، انتخاب من برای ادامه‌ی زندگی چه خواهد بود.

بازه رو محدودتر کردم و دارم فکر می‌کنم اگر امروز با ساعات باقی مانده‌اش آخرین سهم من از زندگی باشد، چه خواهم کرد.

یاد نوشتن افتادم، نمی‌دونم چرا، شاید چون همیشه دلم می‌خواسته چیزی از خودم بر جای بگذارم و شاید بخاطر دلایلی که در این پست نوشتم.

اگر امروز آخرین روز زندگی من و شما باشد، دوست داریم چه نوشته‌ای و برای چه کسی یا کسانی از خودمان بر جای بگذاریم؟

با هر تیک‌تاک در حال نزدیک شدن به پایان هستیم.

تیک تاک…

6 دیدگاه برای “آخرین روز زندگی و آخرین نوشته

  1. به نظرم پاسخ به این سوال کمی دشوار است چرا که بخش زیادی از درک و فهم این موضوع یعنی مرگ در ناخودآگاه اتفاق میفتد. به قول دکتر اروین یالوم انسان به دو چیز نمیتواند مستقیم نگاه کند، یکی به خورشید و دیگری به مرگ.

    1. کامنت شما باعث شد کتاب “خیره به خورشید نگریستن” رو دست بگیرم و به مطلب زیر که قبلا علامت زده بودم برسم.
      سوالی که بالقوه زندگی را عوض می‌کند:
      الان در زندگی‌ات چه کاری می‌توانی انجام دهی که یک یا پنج سال دیگر وقتی برمی‌گردی و به عقب نگاه می‌کنی، از انبوه پشیمانی و افسوس نترسی؟ به عبارت دیگر، آیا می‌توانی راهی پیدا کنی که بدون تاسف و پشیمانی زندگی کنی؟

      1. از تاثیر کامنتم برای شما خوشحال شدم. و اما سوالتان سوال سختیست. چون بخشی از مغز ما که از ما انسان مدرن ساخته، بخش کوچکیست که میخواهد و دارد آینده را پیش بینی کند. این بخش کوچک با اینکه باعث پیشرفت هایی میشود اما هزینه های سنگینی را هم به ما تحمیل میکند. مثل به تعویق انداختن لذت، یا چشم پوشی از فرصت های موجود به امید فرصتی بهتر در آینده. و اگر این آینده از راه نرسد چه؟ با اینکه این امکان حتمیست اما ذهن این را نمیپذیرد. اما اگر سعی کنیم کمی آگاهانه با موضوع برخورد کنیم هنگام تصمیم گیری میتونیم نگاهی به فانی بودن انسان بندازیم و ببینیم که با اینکه شاید هرگز آن فرصت مطلوب را نبینیم، آیا حاضریم با آن بخش کوچک(آینده نگر) وارد معامله شویم؟ و اگر شدیم و ریسک را پذیرفتیم، دیگر به خودمان اجازه پشیمانی ندهیم.

  2. و دوباره سلام 🙂

    می دونم که هنوز آمادۀ مرگ نیستم. و برای آماده شدن براش کلی کار واجب باید انجام بدم. کلی اشتباه برای جبران دارم. گه گاهی که بین شهر محل سکونتم تا شهر تحصیلم در حال رفت و آمدم، به این فکر می کنم که ممکنه این آخرین لحظات عمرم باشه، و همیشه اون مواردی یادم میاد که باید جبران کنم. مواردی که زمان لازمه برای جبران شدنشون. و بعدش از خدا می خوام فرصت بیشتری بهم بده.
    دوست دارم این موارد رو بنویسم. بنویسم که حداقل اگر خودم نتونستم جبرانشون کنم، کسی که اون نوشتۀ منو میخونه، بره و به جای من جای خالی رو پر کنه.

    فکر کنم حدیث هم کم نداریم در مورد مرگ. کلی حدیث که به ما میگن همیشه به یاد مرگ باشیم.
    امام علی: «به خدا سوگند ياد و خاطرۀ مرگ است که مرا از سرگرمي‌ها و بازي‌هاي دنيا باز مي‌دارد.»

    و یاد حرف استیو جابز میفتم که میگفت:
    «Remembering that I’ll be dead soon is the most important tool I’ve ever encountered to help me make the big choices in life.»

    ممنونم ازت.

    1. سلام
      طبق تجربه‌ی من، مرگ منتظر آماده شدن نمی‌مونه، حتی وقتی میاد یه “یاالله” هم نمی‌گه که طرف بخواد حجاب اسلامیش رو رعایت کنه ; ) یعنی هر جا دلش بخواد میاد و ملاحظه حالت رو نمی‌کنه.
      امیدوارم آخرین لحظه حس حسرت و پشیمانی نداشته باشیم.

  3. سلام
    منم مثل آدم های زیادی کارهای ناتمام دارم که همش به فرداها حواله شون می کنم و اگر مرگ غافلگیرم کنه به عنوان کسی که تعداد زیادی پرونده باز شده داره از دنیا میرم
    ولی اگر یه روز به آخر عمرم مونده باشه دلم میخواد…
    الان ده دقیقه ست که اینجا موندم و به این نتیجه رسیدم ادامه جمله رو ننویسم.
    چون فکرمیکنم الان یه خواسته ای دارم ولی سال دیگه قطعاً خواسته ام برای روز آخرین زندگیم فرق داره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *