نمی‌توانم کمکت کنم.

نمی‌توانم کمکت کنم.

متاسفم نمی‌توانم کمکت کنم! حداقل تا وقتی که خودت نخواهی. بارها از دست افرادی حرص خورده‌ام و با خودم گفته‌ام که چرا نمی‌خواهند درک کنند، کلی کمکشان می‌کنی و از وضعیتی خارجشان می‌کنی، اما مجدد برمی‌گردند به همان نقطه یا اصلا هر چه تو وقت می‌گذاری او به روی خودش نمی‌آورد که حرکتی بکند و […]

روزهای سراشیبی

روزهای سراشیبی

در این روزهای تلخ سراشیبی سهم روزهایم نوشته‌هایست که قرار نیست کسی بخواند پست‌های پشت هم که محکوم به خاک خوردن و فراموش شدن هستند افکاری که زاده نهان‌خانه ذهنم هستند و همان‌جا به دست فراموشی سپرده می‌شوند رویشان را خاک می‌گیرد و در بحرانی مجدد همه سربر می‌آوردند مثل زمستان کند شده‌ام و سرد […]

من، اروین یالوم و پاییزهایم

من، اروین یالوم و پاییزهایم

پاییز ۹۴ اولین آشنایی من با نوشته‌های اروین یالوم بود. یک دوست کتاب “مامان و معنی زندگی” را به من معرفی کرد. کتاب را تهیه کردم، در اتوبوس شروع به خواندنش کردم، اولش خوشم آمد ولی چند صفحه‌ای دیگر که خواندم، خیلی اذیت شدم.  از باز کردن و خواندنش می‌ترسیدم، گریه‌ام می‌گرفت، شب‌ها به نوشته‌هایش […]

در تمنای فرصتی دوباره
در تمنای فرصتی دوباره

در تمنای فرصتی دوباره

بدترین بخش ماجرا همین جاست! زندگی آزمونی است که پاسخ صحیح ندارد. اگر می‌توانستم همه چیز را دوباره آغاز کنم، فکر می‌کنم باز همین کارها را می‌کردم و همین اشتباهات را مرتکب می‌شدم. دو روز پیش، به طرح یک داستان می‌اندیشیدم. کاش می‌توانستم بنویسم! گوش کن: مردی میانسال که از زندگی خود راضی نیست، با […]

الماسی که شیشه شد
الماسی که تبدیل به شیشه می‌شود.

الماسی که تبدیل به شیشه می‌شود.

تا حالا براتون پیش آمده که چیزی براتون ارزشمند باشه ولی وقتی بهش رسیدید دیگر اون جایگاه قبل رو براتون نداشته باشه؟ مثلا یک موقعیت شغلی. یک ارتباط. رفتن به دانشگاه. تجربه‌ی مهارتی که آرزوش رو داشتید. خرید یک کالا. و موارد دیگر. فکر کردین که دلیل به وجود آمدن این حس چی می‌تونه باشه؟ […]

آرام‌تر آوار را بردار، آرام‌تر

آرام‌تر آوار را بردار، آرام‌تر

آن روز هم مثل همیشه بود. یک روز مثل همه‌ی روزها و یک شب مثل همه‌ی شب‌ها. شاید خواب بودی و شاید بیدار، نمی‌دانم. اما امیدوار بودی که فردا هم مثل همیشه خواهد بود. یا بهتر از همیشه. اما یکدفعه انگار همه چیز به هم خورد. دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست. و دیگر هم […]

صدمین پست، برای بهترین دوست، آقای هیوا

صدمین پست، برای بهترین دوست، آقای هیوا

فکر می‌کردم نوشتن از کسی‌که حدود دوسال‌و‌نیم است به صورت پررنگ در لحظه‌لحظه‌‌های زندگیم حضور دارد آسان باشد.

ولی وقتی شروع به نوشتن کردم، متوجه شدم آنقدرها هم راحت نیست.[…]

چالش سحرخیزی(۴)- نکاتی برای حفظ انرژی در طول روز و خواب بهتر

چالش سحرخیزی(۴)- نکاتی برای حفظ انرژی در طول روز و خواب بهتر

مواردی که در زیر آورده شده است، ترکیبی از تجربیات من و منابعی است که در انتهای پست آن‌ها را ذکر کرده‌ام. مشکل اصلی ما در شروع این چالش حفظ سطح انرژی در طول روز و رفع عواملی مانند خستگی است، رعایت نکات زیر به بهتر طی کردن این مسیر کمک می‌کند.[…]

چالش – همراه با دلگرمی از جنس حرف‌های آلن دو باتن

چالش – همراه با دلگرمی از جنس حرف‌های آلن دو باتن

راستش را بخواهی یک جورایی بفهمی‌نفهمی کرم اذیت کردن خودم را دارم.

اصلا خیلی لذت می‌برم وقتی جلوی خودم می‌ایستم و ادب می‌کنمش.

اینکه سر به سر خودم می‌گذارم، اذیت می‌کنم، مرض یا خودآزاری ندارم اما خب وقتی دلم چیزی را می‌خواهد باید هزینه اش را هم بدهم.[…]