علف‌های هرز

شده چیزی بخرید و کلی خوشحال بشید و کلی خاطره با اون داشته باشید و هر زمان که می‌بینیدش خاطرات رو براتون زنده کنه؟
گلدون‌هایی تو حیاط داریم که من این حس‌ها رو بهش دارم، کلی ذوق داشتم براشون و هر صبح بهشون رسیدگی می‌کردم، چندوقتی بود که دوست نداشتم زیاد بهشون نزدیک بشم، در […]

من و گروه ۵

الان خیلی ذوق دارم. گفتم دوستانم رو هم سهیم کنیم، باشد که در کنار یکدیگر ذوق نموده و به حد اعلای ذوق برسیم. : ) نمیدونم شما در جریان گروه۵ بودید یا نه، جدیدا دقت کردید خیلی خوشبحال آقای کلانتری شده، هر جا میری اسمش هست، هی دارن ازش تعریف می‌کنن، خب پس چرا حسودی! […]

تغییری کوچک، اما بزرگ

چندوقتی است که شروع به استفاده از جدول برنامه‌ریزی روزانه‌ی متمم کرده‌ام، دوستش می‌دارم، می‌دانم که او هم مرا دوست دارد.(خود شیفتگی در حد نارسیسم : P ) در قسمت قوانین یک قانون کوچک تعریف کرده‌ام و آن هم این است که حواسم به نظم خانه باشد و بعد از بیدار شدن و انجام یکسری […]

سحرخیزی
چالش سحرخیزی(۲)

چالش سحرخیزی(۲)

تا اینجا یاد گرفتیم که یک ساعت مشخص برای بیداری خودمون انتخاب کنیم و هر روز حتی روزهای تعطیل، دقیقا راس همون ساعت بیدار بشویم. احتمالا اولین کاری که خواهید کرد این هست که قبل از خواب، ساعت بیداریتون رو روی گوشی یا ساعت تنظیم می‌کنید و به خواب می‌روید تا فردا بیدار شوید، و […]

سحرخیزی
چالش سحرخیزی(۱)

چالش سحرخیزی(۱)

فکر میکنم همه‌امون حداقل یکبار در عمرمون درگیر تنظیم ساعت خوابمون شده باشیم. من هم چندین بار تا حالا درگیر این مسئله شده ام و هر بار به نحوی بهش رسیدگی کرده‌ام، اینبار در مورد مسئله خوابم با یکی از دوستان صحبت کردم، و ایشون گفتند که یه مقاله بهشون در این مورد تحویل بدهم […]

ویرانی ساخته‌ها

گاهی با همه ذوق و امیدت شروع به ساختن میکنی. برای هر آجری که روی هم میگذاری، به وجد می‌آیی، بزرگ شدن بنایت لذتی فراوان به تو می‌دهد. میسازی و میسازی. همه آرزوهایت، آینده‌ات را با این بنا تصویر می‌کنی. ولی روزی این بنا تبدیل به یک مکان متروکه می‌شود. همانجا جلوی چشمت است، و […]

نکته. بنویس

دیروز و امروز داشتم، فایل‌های حرفه‌ای‌گری رو گوش می‌دادم، هر دو بار هم خواهرزاده‌ام کنارم بود و من متوجه نبودم چقدر دارد به رفتار من و فایل صوتی دقت می‌کند. اولش فقط میگفت، خاله استادت چقدر میگه حرفه ای. تا اینکه که از یه جایی به بعد شروع کرد به گفتن این که، خاله استاد […]

اندکی مراعات

قدم که روی پله ها میگذاری، بوی بد سیگار اذیتت می‌کند.
مکث می‌کنی، اما خب انتخاب محل با تو نبوده و تو میهمان هستی پس بقیه پله‌ها را هم با اکراه طی میکنی.
وارد که میشوی چند جوان میبینی که با دیدنت کمی خودشان را از آن حالت ولو خارج میکنند و این بوی گند […]